.comment-link {margin-left:.6em;}

Caspianous اهل کاسپین

A Personal Weblog From a South Caspian Young Man

Wednesday, October 04, 2006

فئوداليسم در شمال ايران

Feodalism يا feudalism اصطلاحي است كه براي سيستم سياسي و اجتماعي رايج در قرون وسطي اروپا بكار مي رود. سيستمي كه طبقه بزرگ مالكان سكان رهبري جامعه آن روز اروپا را بر عهده داشتند. بنا بر اسناد تاريخي سرزمينهاي شمالي ايران – حال آنرا گيلان بناميم يا ديلم يا تپورستان يا مازندران ، هيركان يا پشتخوارگر همانگونه كه از لحاظ جغرافيايي در ازمنه تاريخ از فلات خشك و تف ديده ايران مركزي جدا بوده، سيستمهاي اجتماعي و فرهنگي جداگانه اي نيز داشته است كه در آثار مورخان آن روزگاران مي توان به آن رسيد. ناصرخسرو در سفرنامه خود مي نويسد وقتي كه به طارم رسيده كه در آن روزگار مركز حكومت فرمانروايان ديلم بوده است، هيچ سرزميني را تا به آن حد در امنيت و آسايش نديده است و مي گويد تعجب مي كند كه چگونه مردم به داخل مسجد مي روند ولي كفش خود را با خود به داخل مسجد نمي برند! سرزمينهاي شمالي ايران از روزگاران بسيار دور به سيستم ملوك الطوايفي اداره مي شده است يعني قدرت مركزي وجود نداشته است و ملوك محلي بر اين سرزمينها حكومت مي كرده اند. مقاومت چند سده اي در مقابل اعراب، مقاومت در برابر سيل ويرانگر اقوام بيابانگرد آسياي شرقي و مركزي معلول اين وضعيت بوده است. در شمال ايران بر خلاف نواحي ديگر، عمده مالكان به آن معني فئوداليته مذكور وجود نداشته و عمده خرده مالكاني بودند كه مجموع زمينهايشان شايد به 10 هكتار هم نمي رسيده است! اينان مي توانستند زمينهاي خود را فروخته و در بازار پر سود و غلغله شهرهاي رو به گسترش ايران در عصر جديد سرمايه گذاري كنند اما نكردند. عملاً شايد تفاوت زمينهاي يك مالك با فردي عادي از اهالي آن روستا به يك هكتار هم نمي رسيده است و اين با مالكان فلات ايران كه بر صدها هكتار زمين كشاورزي و جان و مال مردم حاكم بودند تفاوت دارد. در شمال چه بسيار مالكاني كه رعيت را چون فرزندان خود دانسته برايشان خانه تهيه كرده، زمين رايگان مي دادند يا جهيزيه فراهم مي كردند. به خاطرات نيما يوشيچ كه پدرش از خرده مالكان بود بنگريد كه چگونه به پسر توصيه مي كرد كه وامدار زبان مادري باشد و نتيجه نيماي بزرگ پديدار گشت كه شايد يكي از عظيم ترين مجموعه اشعار تبري را در ديوان خود گرد مي آورد و در مقدمه مي گويد: من شاعر زبان تاتي ام كه توصيه مي كنم تمامي دوستان فرهنگ دوست مطالعه نمايند. واژه خان در بسياري از مناطق شمال ايران شايد هم رديف Sir در انگليس بوده است يعني فقط يك لقب. وجود چنين سيستمي كه اقتضاي آن روزگار بود بعدها با پيدايش سيستمهاي جديد سياسي دستخوش سوء استفاده قرار گرفت همانند اصلاحات ارضي محمدرضا پهلوي كه به قول اغلب صاحب نظران منجر به خالي شدن روستا ها و گسترش شهرنشيني و نابودي كشاورزي در ايران گرديد. موضوعي كه نبايستي از آن غافل بود مشكل فرهنگي : "همه را با يك چوب راندن " ايرانيان است . مسلما در هر قشري خوب و بد وجود دارد اما مطلقا خوب و بد نداريم. مسلما در اين بين مالكان يا حتي خرده مالكاني حتي در شمال ايران هم بوده اند كه مجري ظلم و جور بوده اند اما آيا گناه اين گناهكاران را بايد به پاي بيگناهان نيز بنويسيم؟ هم اكنون بسياري از افراد بازماندگان همان مالكان وخرده مالكان ديروز هستند كه وامداران صدها يا شايد هزاران سال تاريخ خانوادگي و مجموعه اي از روايات و مشاهدات و مكتوبات مي باشند و مي شود گفت جزء ذخاير كشوراند همانگونه كه در كشورهاي شمال اروپا در مورد اشرافيت برخورد مي شود يعني اشرافيت را وامدار نسلها تجربه و دانش مي دانند كه مي تواند براي نسلهاي بعد مفيد باشد. نابود كردن هر چيزي راحت است. بياييد اندكي به ساخته هاي ديگران احترام بگذاريم و با چشمان و انديشه هايي بسته موجب تفرقه در سطح جامعه نشويم. بياييد از واژه هايي چون ارباب و رعيت، شرق گيلاني و غرب گيلاني ، دهاتي و شهري، شيعه و سني ، ترك و لر ورشتي و ... دست بكشيم. و در عين حال كه به داشته هايمان مفتخريم به ديگران نيز اين اجازه را بدهيم كه به داشته هايشان مفتخر باشند. بنگريم كه چه خانواده هايي بي دليل تمامي اموال خويش را از دست داده يا از غصه جان به جان آفرين تسليم كردند يا مظلومانه به كنج عزلت پناه آوردند. واي بر ما اگر بخشي از اينها معلول قلم و انديشه ما باشد. چه بسيار در همين كوچه ها و خيابانها و خانه ها در همين روزهايي كه داريم سپري مي كنيم، هستند انسانهايي كه مال ديگري را مي خورند، حق را ناحق مي كنند، نزول مي دهند، ربا و رشوه برايشان مثل آب خوردن است، به مال و ناموس ديگران تجاوز مي كنند، دروغ از اركان زندگي آنان است، ريا قبحي ندارد و.... اما خان نبوده و نيستند. بياييد بجاي به لرزه در آوردن قبر مردگان از زندگان بيشتر بگوييم. بگذاريد آتش كه گرفت خشك و تر را با يكديگر نسوزاند، بياييد همه را به يك چوب نرانيم.

5 Comments:

At October 6, 2006 at 2:59 PM, Anonymous AmiN said...

Saläm adash.
Ti vänivise buxondam. Inə peyvande banam vebmuji men. Yä Ali

 
At October 8, 2006 at 3:31 PM, Anonymous rosa said...

SALAM adash
amo ke khor khan zade hisim che boguim
ama midani sara khanum nemidanad shayad manzurat inbud be nesbate khanhaye gabayele digar khanhaye gilan ba roayaye khod mehrban tar budand ke budand ke khod be chash m dide im na?

 
At October 10, 2006 at 9:45 AM, Anonymous دیگری said...

سلام اداش.
تی حال خوبیسه؟
از بابت تی نظرن امی ویبلاگ مین تی دس درد نوکونه.
مطلب خوب و سازنده بو.ایستیفاده بوگوتیم.تی قربان
یاحـ...ق

 
At November 28, 2008 at 5:57 AM, Anonymous mojtaba said...

دوست کاسپینی من
افکار شما در زمینه ی میهن دوستی وتمایز ان ازقومیت گرایی متعصب وکورکورانه قابل ستایش میباشد.
من هم مانند شما یک کاسپینی هستم که اجدادم از این پهنه ی ابی امرار معاش میکردند و امروزه در کنار
مرداب انزلی شاهد یک فاجعه هستم
یک فاجعه!!!ل
به وبلاگ ما هم سر بزن

 
At October 19, 2009 at 8:37 PM, Anonymous Anonymous said...

man ba nezam sarmaye dari va feudalism mokhalefam chon khanha adamhaye moft khor va zoor goo boodand

 

Post a Comment

<< Home